ارشیا جونمارشیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 12 روز سن داره

ارشیا عشق کوچولوی منو بابایی

سفر به اصفهان

1392/8/11 11:35
نویسنده : مامان سمیه
526 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته میخوام بیامو از مسافرت سه نفرمون بنویسم ولی نمیدونم چرا اینقد تنبلی میکنم.

24 مهر  عید قربان بود و چون خورده بود به پنج شنبه جمعه سه روز تعطیل بود.خیلی فکر کردیم که کجا بریم. دیدیم تو این سه روز به هیج جا نمیرسیم جز اصفهان. البته گزینه های دیگه ای هم بود ولی چون هوا سرد بود از لیستمون خط خوردن! این بار بیشتر از ما به ارشیا خوش گذشت چون جاهایی که تو عکسامون دیده بود اینبار همشونو از نزدیک میدید .طبق برنامه ریزی که کرده بودیم ایستگاه اولمون ابیانه بود.یه داهات کوچیک و بسیااااااار زیبا.چون تا حالانرفته بودیم چسبید!!!

بافت روستا یه جوریه که بعضی وقتا پشت بومه خونه ها مماس با کوچه هاست.اینم یکی از اون بوماچشمک

چند ساعتی رو توی ابیانه گشتیم و راه افتادیم به سمت اصفهان.غروب رسیدیم اصفهان .

اینم میدون نقش جهان که من عاشقشم.هم خود میدون ، هم بازاراش ، هم بریونیش!خوشمزه

اینم آقا ارشیا که رضایت نمیداد برگردیم هتل با اینکه از خستگی دیگه نمیتونست راه بره. آخرشم قهر کرد سرشو انداخت پایینو رفت کلللللی اون طرف تر نشست!

 

اینم درختای پیراکانتا که دور تا دور میدون پر بودن از زالزالک!!!

ارشیا و سه و سه پل:

روز بعدش به خاطر ارشیا رفتیم باغ پرندگان...

ارشیا از اینکه میدید پرنده ها تو قفس نیستن و یهو از جلوی پاش رد میشن کلی کیفور میشد!!!

تو یه گوشه ای  از باغ یه روستای خیلی قشنگ کوچیک ساختن.چند سال پیشم که رفتیم بودش ولی فک نمیکردم هنوز پابرجا باشه!

ارشیا اول نشست پیش در این خونه که عکس بگیرم ازش...

ولی بعدش گیر داد  قفلشو باز کنه! از ما اصرار که قفله باز نمیشه از ارشیا انکار که چرا الکی میگی؟ الان بازش میکنم!تعجب

تو هتل چندتا آکواریوم بزرگ بود که ارشیا باهاشون سرگرم میشد .یکیشونو خیلی دوست داشت و مدام نگاش میکرد...وقتی میخواستیم برگردیم تهران میگه آخه پس ماهیمو چیکار کنیم؟ اینجا بمونه دلم خیلی براش تنگ میشه! نمیشه ببریمش خونه !!!

تو مسیر برگشت از اصفهان چند ساعتی هم قم موندیم. با اینکه قم همین بغل گوشمونه ولی چند سالی میشه نرفتیم.خیلی تغییر کرده بود.اطراف حرم سر و سامون پیدا کرده بود و تمیز تر شده بود.

ارشیا وقتی تقریبا 10 ماهه بود. قم.... داخل حرم...همون پله ای که الان توی 4 سالگی نشسته!(تو عکس بالا)

چترای حرم که بلافاصله هر سه تامونو یاد حرم پیامبر انداخت! یادش بخیر.....

بعد از زیارت شام خوردیمو راه افتادیم.ساعت 12 شب رسیدیم خونه.

 اینم از سفر کوتاه ولی شیرینمون!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

اركيده صورتی
13 آبان 92 3:56
خوچ به حالتون. چه جاهای باحالی رفتين. منم دلم مسافرت خواست اصفهان رفتم خيلی مهم نيست دوباره برم يا نه! دوز دارم برم ابيانه رو ببينم
قربون ارشيا برم چقد ده ماهگيش خوردنی بوده! البته هنوزم هست
هردفه چشمم به پاتريكم ميفته انقدر ميذوقم عاچقشم
عاشق خودتم هستم (دور از چشم آقاتون)
خيلی خيلی تنكيو وری ماچ و موچ



تا ابیانه راهی نیست.خونواده رو راه بنداز با هم برید مثل اون سری مشهد!
راستی پاتریکو وردار سریع بیار!!!بدو...بدو...
یادم رفته ازش بعکسم!
کلی به این وری ماچ و موچت خندیدم!

اركيده صورتی
13 آبان 92 20:37
مث اينكه اون پست قبلی با من لج بود واقعا!!! نميثبتيت نظرمو! درست شده انگار! هوووووورررررييييياااا
نبيارم پاتريكمو. برا خودمه با ارشيا بيا خونمون ازش بعكس


میدونی که ارشیا سر بهونس که ازت پسش بگیره!!! پس با زبون خوش ردش کن بیاد تا ارشیا رو نفرستادم سراغت! ههههههه....

اركيده صورتی
18 آبان 92 2:34
باز باران، با ترانه، میخورد بر بام خانه یادم آرد کربُ بلا را دشت پر شور و بلا را باز باران، قطره قطره میچکد از چوب محمل، آخ باران! کی بباری بر تن عطشان یاران؟
اركيده صورتی
29 آبان 92 1:41
چه عجب خانوم تشريف آورديد منزل! خودت خوبی؟ ارشيا خوبه؟ خوش گذشت؟ چه خبر؟
مامان سمیه
پاسخ
خوبم مرسی. ارشیا هم خوبه.خوشم میاد آمارمو دقیق داری!
اركيده صورتی
5 آذر 92 0:02
ديگه كاريه كه از دستم بر مياد نميشه كه هميشه بقيه آمار منو داشته باشن!!! فعلا نمیتونم بجوابم . به خاطر 4 شنبه چهرم شطرنجیه هنوز !